بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده ...
هفت اورنگ ...
آقای فرهادی دمت گرم که توی این آشفته بازار جیگرم رو حال آوردی !!! زنده باشی ... حال شما ؟ احوال شما ؟ خوبید خوشید سلامتید ؟ منم خوبم خدا رو شکر ! بودیم همین دور و اطراف ... ازدواج خبری نیست آقا چه خبر بوده این ۲ روز که ما نبودیم !!! اینقدر داستان بوده که نمی دونم کدومش رو بگم !!! حالا بی خیال اون سه هزار میلیارد که پیچید و من ۱۳ بار سعی کردم صفرهاش رو بشمرم بی خیال انگشتر های میلیاردی و وثیقه های تریاردی و مجرم های تریاکی و اینا ... آقا بی خیال قیمت دلار و حراج سکه و جان و مال و تحریم نفت ایران و استراتژی های ویران بابا ول کن این حرف ها رو که این چیزا واسه ما نون و آب نمی شه ... فقط مایه دردسره ... ولی جان خودم این محرم عجب ماه پر برکتیه ... چرا ؟!؟!؟!؟ ... دوستان عزیز در ایتالیا !!! برید جلو بووووووووووق بزنید .... آقا نذری می دن مامان !!! هم ۳۰ نفر زیر دست و پا له می شن کنترل جمعیت می شه ! آقا بعد از ظهر ها همچین ترافیک می شه که دودمانت رو یاد کنی و ضمن حمایت از آقا دیگه نمی گم از اینکه سر و ته کوچه رو اقامتگاه درست می کنند برای آسایش مردم و آقا بگذارین اینم نگم که وسط همون ترافیکی که صحبتش رو کردم می زنی از یک میان بر راستی نگفتم از شور حسینی خفنی که در جوونامون ایجاد شده بود !!! حالا یک اتفاق افتاده بود از همه اینا مهمتر !!! بابا زادروزم بووووووووود !!!!!!! راستی کریسمس رو شاد باش می گم به همه . درسته مربوط به آیین ما نیست دیر زمانیست که می دانم ... روزی آمده ام ... روزی خواهم رفت ... همیشه شاد باشید دوستان من ... می دونم نبودم . هر کی هر چی دلش می خواد بگه ! امشب بی خوابی زده بود به سرم . گفتم بیام گرد و خاک " هفت اورنگ پیر " یه چیزی هم پانیذ نوشته بود نمی دونم دوباره کی می نویسم اما ... خوشحالم که امشب نوشتم ... ولی خب حتما خوب بوده و ما بی خبریم . ولی خب خوشتون باشه ... خب ما هم ... آقا چیه ؟ کیه ؟ کی می خواد عروسی کنه ؟ منم می خوام !!! " اگه مياي خدايي ادرس بدم خوشحال ميشم بسي.... " اسپند ؟!؟ خانومی شما با اصفهانی های گرامی نسبتی نداری ؟!؟ " خب چایی که نمی خوری ؟!؟ " اینم حکایت همونه ... شاد باش ... شاد باش ... شاد باش ... حالا اینکه من کجا بودم این مدت !!! آقا اون موقع که همتون رفته بودین صفا و با تعطیلات کیف می کردین خب رفتم دیگه !!! جای همگی خالی یک سفر خیلی باحال داشتم خب تا اینجا رو داشته باشید تا باز بنویسم . شاد باشید دوستان من .. زادروزت شاد خانومی ... امیدوارم به هر چیز قشنگی که آرزو داری برسی ... دوستت سوشیانت ... پ . ن : من خوبم . پانیذ ٬ تینا هم حالش خوبه نگران نباش ... شاد باشید دوستان من ... امیدوارم جشن نوروز برای همگی شما نور و روشنی با خودش همراه بیاره . لبتون خندون و دلتون خرم باشه ... امیدوارم ... مسافرامون سالم از توکیو برگردند. نو عروسامون شیرجه بزنند خونه بخت . کدبانوهامون دستگاه خودکار خونه تکانی بخرند . جوونامون امتحاناشون رو خوب پاس کنند . درجا نزنند ... حال همگی خوب باشه ... به امید یزدان پاک ... پ . ن : آقا ما رسما در پیام های خصوصی تهدید شدیم !!! پ . ن : حالا از این گذشته آقا مگه آخر سال فقط مختص به بانوهای محترم این موضوع رسما در مورد ما صدق می نماید . ما همه را دوست می داریم . اگر رفتید سفر صفا کنید جای ما را هم خالی کنید . چون من هنوز کلی کار دارم شاد و شاد و شاد باشید دوستان همیشگی من . . . ... Who cares for a reason , a season , or a lifetime ... I like you my friend Paniz پانیییییییییذ گلم زادروزت شاد خانومی ... امیدوارم همیشه همینجور شاد و پر انرژی باشی از اینکه یک سال پیرتر شدی ناراحت نباش ولی خب بزرگ شدی دیگه کم کم وقتشه ... برات آرزوی شادی ، سلامتی و پیروزی می کنم . دوست همیشگی من ... می رسد ته مانده بشقاب ها ... ... از آنجا که چندیست چاپ آثار پائولو کوئیلو در کشور آزادمان متوقف شده سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت شاد باشید ... ![]()
خانم بانو خوبید ؟ اسپند خان همه چیز ردیفه ؟ پانیذ جان نمره ها سر جاشه ؟!؟
خانم تینا چه خبر ؟ رفیق گلم سرزمین چطوره ؟ خانم کتایون بقیه دوستان همه دماغا چاقه ؟
دوستان جدید شبتاب عزیز ـ این دوستمون رفیق قدیمی من شما خوبید ؟!؟
از الان بگم که الکی جو نگیرین !!! مدتی ننوشتم چون دست و دلم به نوشتن نمی رفت
ولی نه اینکه اینجا رو با دوستانش فراموش کرده باشم ها !!! مدیونین اگه همچین فکری بکنید !!!
نشد و گفتم بی خیال و " گفتند " بی خیال و ۲ ـ ۳ تا دیگه از بقلش زد بیرون و اونم گفتم
بی خیال و اونم " گفتند " بی خیال و اینا ...
و " کی بود کی بود من نبودم " های دلیران و اینا ...
آقا ما هر چی " دی جی " زیر زمینی بی کار شده می شناختیم همه سرشون شلوغ
شده بود عجیییییب . یعنی نان استاپ داشتن واسه محرم آهنگ می ساختن چه آهنگایی ...
آقا توی زمونه بتن و میل گرد آخه کی دیگه می ره سراغ خاک سبک ؟!؟ ولی ...
ولی همین اواخر کوزه گرا و ملات سازا همچین کارشون گرفته بود که بیا و ببین !!!
ماشین پشت ماشین بود که می کردنش غرق ملات و آماده واسه ۴ طبقه ۲ واحدی ناناز !!!
چند تا ماشین شاسی بلند هم دیدم که گمونم واسه مدرسه سازی آمادشون می کردن ...
شو مدلینگ راه می اندازید ادعاتونم می شه ؟ زرشک اونم با تشدید !!!
می اومدید عاشورا توی خیابون ما تا ببینید مد به چی می گن و اصلا مدل کیه ...
هم ۳۰۰ نفر اعم از فک و فامیل و دوست و آشنا غذا می خورن سیرتر می شن ...
هم ۳۰۰۰ گربه و کفتر و موش و غیره از مابقی غذاهای حیف و میل شده تغذیه می کنند ...
دوستان عزیز تهی دست در این پروسه جایگاهی ندارند ... شرمنده ...
ترافیک بزرگراه همت در مابقی روز های سال ٬ خداوند بزرگ رو هم بخاطر این شرایط
دلپذیر شاکر باشی ... گاهی صدقه هم می دهند که دیگه کارها ردیف بشه اساسی ...
وسط کوچه ٬ درست وسط کوچه یک چیزی شبیه حوض یا خیمه یا چیزی شبیه این
درست می کنند و شما ۳ ساعت تموم باید ماشین رو عقب و جلو کنید تا از کنارش
بدون برخورد رد بشید و تازه سر کوچه ببینید که زپرشک ... کوچه بن بسته و ...
بری بعد فکت می افته که از خیابون اصلی شلوغ تره بعد از ۴ ساعت انتظار وقتی از کنار
یک اقامت گاه در اون خیابون رد می شی می بینی دارن چای میدن و آقای پرادو
وسط خیابون وایساده به چای خوردن و ... شما هم دارید موهاتون رو می کنید !!! ...
دیگه بگذارید اینو نگم ! همون دانشجو ها و خود جوش و ...
حالا ول کنید این حرف ها رو !!! دیگه هر چی بود گذشت !!!
سپاسگذارم از همه عزیزان دلم که برام پیام شادباش گذاشته بودند ... خوشحالم کردید
ممنونم از همتون ... امیدوارم همتون خوش و سلامت باشید . امیدوارم لبتون خندون باشه .
ما هم که یک سال پیرتر شدیم و رفت پی کارش ...
اما خوبه که از هر فرصتی برای شاد باش گفتن به همدیگه استفاده کنیم .... ![]()
فرزانگان بوم و قلم ...
چگونه خورشیدی را تصویر می کنید ...
که ترسیمش ...
سراسر خاک را خاکستر نمی کند !!!
همشون ندید قبول . روزگاره دیگه ...
رو پاک کنم و دستی به سرش بکشم . دلم براش تنگ شده بود .
داشتم نگاشته های پیشتر رو می خوندم و چیزایی که دوستام برام نوشته بودن .
دلم برای اونها هم تنگ شده بود . الان که داشتم می خوندم متوجه شدم چند سوال
ازم پرسیده شده که من جوابشون رو نداده بودم . عجیبه !چون عادت ندارم
که کسی از من سوال بپرسه و من جوابش رو ندم ! اما انگار متوجه اینها نشده بودم !
نوشته بود حتی اگه روزی خواستم دیگه ننویسم ٬ اینجا رو پاکش نکنم
چون براش خاطرات خوبی رو زنده می کنه . باید بگم پانیذ منم الان همین حس رو دارم .
دقیقا" همون حس خوبی که تو گفتی و خوشحالم که " هفت اورنگ پیر " به هر دلیلی
هنوز پاک نشده تا من امشب یاد خاطرات خوبم بیفتم و یکدفعه متوجه بشم لبخندی روی لبمه !![]()
![]()
نزن بابا منظورم اینه که منم می خوام بیام عروسی !!!
آما من کشته مرده عروسی دعوت کردن اسپندم !!!
فقط دعوتنامه رو داشته باشید :
دیدی اصفهانی ها می خوان تعارف کنند می گن : ![]()
برای تو دوست خوبم . سرانجام به سرانجام رسید آنچه که می خواستی ...
اینجانب مثل تراکتور ۶ سیلندر داشتم کار می کردم ...
یادتونه گفتم بعدش که کارم تموم شد من می رم عشق و حال ؟!؟!؟!؟
که حسابی بهم خوش گذشت . بعد از مدت ها سفری رفتم
که بحث کار توش نبود . بماند که کرم از خود درخته و بازم یک گریزی زدم .
اما به هر حال سفر باحالی بود . جای همتون خالی . ![]()
![]()
![]()
پس از ایراد چند جمله در خصوص خداحافظی !!!
که منظوری هم نداشتیم تهدید شدیم به پشیمونی و اینا
آقا بنده از پشت همین تریبون اعلام می کنم که تهدید شما کار ساز بود
و بنده کلا اشتباه کردم . "معذرت خوردم" واسه همین موقع هاست دیگه !!!
و نو عروسان داغ داغ می باشد ؟ والا اینجانب در کمال فروتنی اعلام می کنم
راه منزل که هیچ . هنر کردیم نام خودمان یادمان نرفت .
فقط جون کندیم خودمان را به زادروز پانیذ رسوندیم که خیلی برامون مهم بود .
حالا هی پشت ما CD و DVD بگذارید که آره گم شده و پیداش نیست و اینا .
حالا در همین مورد یک جمله بود که من خیلی دوستش داشتم
و این رو یک دوست خیلی وقت پیش برای من اس ام اس کرده بود
می گفت :
"ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ،
اما ادعا می کنم که حتی وقتی به یادشان نیستم هم دوستشان دارم ."
باشد که آدم شوند کور دلان حسود .
که باید انجام بدم . بعدش که کارم تموم شد ،
اونوقت من می روم صفا و جای شما رو خالی می کنم .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تصمیم گرفتم یکی از داستان های کوتاه او را در " هفت اورنگ " قرار بدم ...
امیدوارم لذت ببرید ...
که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد که خداوند صاحب رستوران را
مورد قهر و غضب خود قرار دهد و بلای آسمانی بر این رستوران نازل کند
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد
و رستوران به خاکستر تبدیل گردید. ملا روز بعد با غرور و افتخار
نخست حمد خدا را بجا آورد و سپس خراب شدن آن خانه فساد را
به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد،
از درگاه خدا ناامید نمی شود
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید که صاحب رستوران
به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند و قاضی دو طرف را به محکمه خواست
و پس از شنیدن سخنان دو جانب دعوا گلویی صاف کرد
و گفت: نمی دانم چه بگویم ؟!
سخن هر دو را شنیدم، یک سو ملا و مومنانی هستند
که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد! ...![]()

